X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان











سکوت گوش خراش !!!

صدای سنگین سکوت در وبلاگم پیچیده (!)
بازم مدرسه ، بازم امتحان !!!

  

امروز دوتا امتحان داشتم « عربی ، هندسه » که هیچ کدومشونم نخونده بودم این معلما هم که تا میان تو کلاس اصلا اَمون نمیدن آدم دو کلمه درس بخونه سریع میگن کتابا تو کیف ، تازه یاد گرفتن میگن کیفا هم وسط که مثلا یه موقع تقلب نکنیم دیگه خلاصه اینارو هم یه جوری گذروندیم !!!

حالا من رفتم تو فکر فیلمِ برنارد همونی که یه ساعت داشت هر موقع که میخواست میتونست زمانو نگه داره حالا من تو این فکر بودم که اگه یه دونه ازون ساعتا داشتم چی میشد خیلی باحال بود اگه داشتم که دیگه غم نداشتم امتحانارو که همینجوری کشکی می دادم میرف ، همینجوری هم کشکی دانشگاه قبول می شدم ، بعد همینجوری کشکی داروساز می شدم !!   

 

 

پاورقی 1 : همینجوری کشکی یه پستم نوشتم !!!

پاورقی 2 : مواظب باشید کشکی نشید !!!   

پاورقی 3 : حالا شما اگه از این ساعتا داشتید دوست داشتید باهاش چیکار کنید ؟  

+نوشته شده در یکشنبه 23 آبان 1389ساعت02:43 ب.ظتوسط Ghasedak | نظرات (10)